معانی کلمه : می زدن
لغت نامه دهخدا
می زدن. [ م َ / م ِ زَ دَ ] ( مص مرکب )شراب خوردن. می خواری کردن. باده خوردن :
با عشق محرمیم چه خیزد ز دست عقل
خود کیست شحنه چون می با پادشا زنیم.ما خیمه به صحرای میامی زده ایم
با چنگ و رباب می پیاپی زده ایم.
با عشق محرمیم چه خیزد ز دست عقل
خود کیست شحنه چون می با پادشا زنیم.ما خیمه به صحرای میامی زده ایم
با چنگ و رباب می پیاپی زده ایم.
فرهنگ فارسی
شراب خوردن می خواری کردن باده خوردن
