میگسار. [ م َ / م ِ گ ُ ] ( نف مرکب ) شرابخوار. ( ناظم الاطباء ). شراب آلوده یعنی مست مدام. ( از شعوری ج 2 ورق 349 ). شرابخوار چه گساردن به معنی خوردن شراب باشد لاغیر. ( برهان ) ( آنندراج ). باده خوار. می خوار. می خواره. که شراب نوشد. ( یادداشت مؤلف ) : که ایشان همه میگسارند و مست شب و روز باشند با می به دست.فردوسی.نخواهم جز از نامه هفت خوان بر این میگساران تو لختی بخوان.فردوسی.تو ای میگسار از می...
فرهنگ عمید
باده گسار، باده خوار.
فرهنگ معین
(مِ گُ ) (ص فا. ) شراب خور.
فرهنگ فارسی
باده گسار، باده خوار ( صفت ) ۱ - می خوار باده نوش شراب خوار. ۲ - باده دهنده ساقی : ای دل . بشارتی دهمت : محتسب نماند وز می جهان پرست و بت می گسارهم . ( حافظ )