میمون . [م َ مو ] (اِخ ) ابن قیس بن جندل . رجوع به اعشی شود.
میمون . [م َ مو ] (اِخ ) قریه ای واقع در سه فرسنگ و نیمی میانه ٔ شمال و مغرب اصطهبانات . (فارس نامه ٔ ابن البلخی ).
دارای یمن و برکت؛ مبارک؛ خجسته.
پستانداری پشمالو و شبیه انسان، با دستهای بلند که معمولاً روی درختان زندگی میکند؛ بوزینه؛ بوزنه؛ بوزنینه؛ پوزینه؛ حمدونه؛ پهنانه؛ مهنانه؛ چز؛ کپی.
( ~.) (اِ.) بوزینه .
(مِ) [ ع . ] (اِمف .) فرخنده ، خجسته . ج . میامن .
اسم ≠ بدشگون، بدیمن
باشگون، خجسته، خجستهپی، خوششگون، خوشقدم، سعد، فرخ، فرخنده، مبارک، مبارکپی، مسعود، نیکپی، همایون
۱. باشگون، خجسته، خجستهپی، خوششگون، خوشقدم، سعد، فرخ، فرخنده، مبارک، مبارکپی، مسعود، نیکپی، همایون ≠ بدشگون، بدیمن
۲. بوزینه، حمدونه، چز
خجسته، همایون