Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : میل

تلفظ بین المللی : /mˈeːjl/ تلفظ :‌ [m'e:jl]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • مـِیل مغناطیسی
  • میل 1
  • میل 2
  • میل آس
  • میل اسبک
  • میل اغاردان
  • میل بادامک
  • میل بادامک دود
  • میل بادامک ران
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

میل . [ م َ ی َ ] (ع مص ) کج گردیدن در خلقت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

میل . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ میلة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به میلة شود.

میل . [ م ُی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مائل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مائل شود.

مئل . [ م َ ءِ ] (ع ص ) م...

فرهنگ عمید

۱. خواست؛ تمایل؛ رغبت.
۲. اشتها.
۳. [قدیمی] محبت.
۴. [قدیمی] خمیدن؛ برگردیدن؛ یک‌سو شدن.
۵. [قدیمی] انحراف.

۱. آلت فلزی باریک و دراز به ‌شکل لوله.
۲. (ورزش) یکی از ادوات ورزش باستانی که از چوب ساخته می‌شود.
۳. آلتی که با آن سرمه به چشم می‌کشند.
۴. آلتی که جراح درون زخم فرومی‌برد.
۵. واحد اندازه‌گیری مسافت، برابر با یک‌سوم فرسخ.

۱. آلت فلزی باریک ...

فرهنگ معین

(مِ) [ ع . ] (اِ ص .) 1 - خمیدن . 2 - برگردیدن . 3 - رغبت ، آرزو.

[ ع . ] (اِ.) 1 - سیخ فلزی . 2 - یکی از ادوات ورزش باستانی که از چوب ساخته می شود.

[ ع . ] (اِ. ) ۱ - سیخ فلزی . ۲ - یکی از ادوات ورزش باستانی که از چوب ساخته می شود.
(مِ ) [ ع . ] (اِ ص . ) ۱ - خمیدن . ۲ - برگردیدن . ۳ - رغبت ، آرزو.

دانشنامه آزاد فارسی

میل (اخترشناسی). مِیْل (اخترشناسی)(declination)در اخترشناسی، مختصه ای در کرۀ آسمانی. کرۀ آسمانی کرۀ فرضی احاطه کنندۀ زمین است. این مختصه نظیر عرض جغرافیایی در سطح زمین است. مِیل صفر درجه در استوای آسمانی شروع، و به ۹۰ درجه در قطب های شمال و جنوب آسمانی می رسد.wikijoo: میل_(اخترشناسی) میل (فلسفه). مِیْل (فلسفه)(در لغت به معنی کشش و رغبت) اصطلاحی در فلسفه، به معنی هیئت خاصی در موجود که به سبب آن ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوعی دبوس که یک سر آن ضخیم تر از سر دیگر است و آنرا در ورزش بکار برند میل زور خانه . یامیل زورخانه . یامیل سوپاپ . محوریست که دارای بر آمدگیهای مخصوصی بنام ( بادامک ) بتعداد سوپاپهاست و عملش بازو بستن سوپاپهاست بموقع لزوم .
ده است از دهستان حومه بخش خرقان شهرستان ساوه

دانشنامه عمومی

میْل:(mil) در گویش گنابادی یعنی حلقه ، چاه ، کانال عمودی

میل در معانی زیر به کار می رود:میل (ستاره شناسی)میل کردن اصطلاحی است در ریاضی و در مورد حدجان استوارت میلمیل (Mail) به معنی نامه و ای-میل (E-mail) به معنی رایانامهجی میلیاهو! میلهات میلwiki: زاویه بین یک شی معین و استوای سماوی گفته می شود.از °۹۰- درجه تا °۹۰+ درجه تغییر می کند و اگر جسمی در نیم کره شمالی سماوی و در میل خاصی باشد حداکثر...

گویش مازنی

لوله – لوله ی تفنگ

۱وسیله ی سرمه کشی ۲پاره سیمی که با آن بافتنی بافند ۳میل – ...

/mil/ وسیله ی سرمه کشی - پاره سیمی که با آن بافتنی بافند ۳میل – برج & لوله – لوله ی تفنگ

مترادف و متضاد

آرزو، آهنگ، اشتیاق، التفات، انحراف، تلنگ، تمایل، توجه، حب، خواست، کام، خواست، خواهش، داعیه، رغبت، شهوت، علاقه، عنایت، قصد، گرایش، محبت، مشیت، نیت، هوس، هوی ≠ بیزاری، نفرت

stomach (اسم)بطن، میل، اشتها، معده، سیرابیaddiction (اسم)خو گرفتگی، عادت، اعتیاد، اعتیاد دادن، میل، تمایل، خوی، طبع، فرقهbar (اسم)تیر، میل، بار، وکالت، میله، مانع، شمش، خط، میکده، بار مشروب فروشی، دادگاه، نرده حائل، هیئت وک...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی ﭐشْتَهَتْ: میل پیدا کردمعنی رَغَباً: ازروی میل واشتیاقمعنی مُلْتَحَداً: محل میل کردن - پناهگاهمعنی طَائِعِینَ: فرمانبرداران - با میل ورغبتانمعنی لَا تَهْوَیٰ أَنفُسُکُمُ: باب میل شما نیست - مطابق هوی و هوستان نبودمعنی رُکْنٍ: هر چیزی است که ساختمان ، بعد از بنیان بر آن تکیه دارد مانند ستون و پایه.(رکون اعتمادی است که توأم با میل باشد ،به معنای میل کردن به سوی چیزی و تسکین دادن خ...

فرهنگ فارسی ساره

دستیابی، خواسته، کشش

واژه نامه بختیاریکا

دلُووِه

فرهنگستان زبان و ادب

{affinity} [علوم دارویی] مقیاسی که براساس آن میزان اتصال پذیری دارو به گیرنده تعیین می شود{cant} [حمل ونقل دریایی] تمایل سینۀ شناور به یک طرف در نتیجۀ رانش عرضی{probe} [باستان شناسی] میله ای فلزی که آن را برای شناسایی پدیدارهای مدفون و هنوز حفاری نشده، مانند دیوارها و کف و صخرۀ طبیعی و پوشش قبور، در زمین فرومی کنند یا بر زمین می کوبند{declination} [نجوم] یکی از دو مختصه ای که معادلِ آسمانی عرض جغر...

کلمات مرتبط

  • مـِیل مغناطیسی
  • میل 1
  • میل 2
  • میل آس
  • میل اسبک
  • میل اغاردان
  • میل بادامک
  • میل بادامک دود
  • میل بادامک ران
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات