معانی کلمه : میل
لغت نامه دهخدا
میل . [ م َ ی َ ] (ع مص ) کج گردیدن در خلقت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
میل . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ میلة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به میلة شود.
میل . [ م ُی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مائل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مائل شود.
فرهنگ عمید
۱. خواست؛ تمایل؛ رغبت.
۲. اشتها.
۳. [قدیمی] محبت.
۴. [قدیمی] خمیدن؛ برگردیدن؛ یکسو شدن.
۵. [قدیمی] انحراف.
۱. آلت فلزی باریک و دراز به شکل لوله.
۲. (ورزش) یکی از ادوات ورزش باستانی که از چوب ساخته میشود.
۳. آلتی که با آن سرمه به چشم میکشند.
۴. آلتی که جراح درون زخم فرومیبرد.
۵. واحد اندازهگیری مسافت، برابر با یکسوم فرسخ.
فرهنگ معین
(مِ) [ ع . ] (اِ ص .) 1 - خمیدن . 2 - برگردیدن . 3 - رغبت ، آرزو.
[ ع . ] (اِ.) 1 - سیخ فلزی . 2 - یکی از ادوات ورزش باستانی که از چوب ساخته می شود.
(مِ ) [ ع . ] (اِ ص . ) ۱ - خمیدن . ۲ - برگردیدن . ۳ - رغبت ، آرزو.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ده است از دهستان حومه بخش خرقان شهرستان ساوه
دانشنامه عمومی
میْل:(mil) در گویش گنابادی یعنی حلقه ، چاه ، کانال عمودی
گویش مازنی
لوله – لوله ی تفنگ
۱وسیله ی سرمه کشی ۲پاره سیمی که با آن بافتنی بافند ۳میل – ...
مترادف و متضاد
آرزو، آهنگ، اشتیاق، التفات، انحراف، تلنگ، تمایل، توجه، حب، خواست، کام، خواست، خواهش، داعیه، رغبت، شهوت، علاقه، عنایت، قصد، گرایش، محبت، مشیت، نیت، هوس، هوی ≠ بیزاری، نفرت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دستیابی، خواسته، کشش
