معانی کلمه : میعاد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جای وعده کردن.
۲. زمان وعده کردن، وعده گاه، میعادگاه.
۲. زمان وعده کردن، وعده گاه، میعادگاه.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ. ) وعده گاه ، جای وعده . ج . مواعید.
فرهنگ فارسی
جای وعده کردن، زمان وعده کردن، وعده گاه، مواعید جمع
( اسم ) ۱ - جای وعده وعده گاه . ۲ - زمان وعده جمع : مواعید . یا روز ( یوم ) . روز قیامت ۳ - وعده
( اسم ) ۱ - جای وعده وعده گاه . ۲ - زمان وعده جمع : مواعید . یا روز ( یوم ) . روز قیامت ۳ - وعده
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mieād) (عربی) محل قرار ملاقات ، وعدهگاه ؛ زمان قرار ملاقات ، زمان وعده ؛ وعده ، قرار .
اسم: میعاد (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mieād) (فارسی: ميعاد) (انگلیسی: miead)
معنی: محل و زمان قرار ملاقات، وعده، قرار، محل قرار ملاقات، وعده گاه، زمان قرار ملاقات، زمان وعده، محل قرارگاه
معنی: محل و زمان قرار ملاقات، وعده، قرار، محل قرار ملاقات، وعده گاه، زمان قرار ملاقات، زمان وعده، محل قرارگاه
مترادف و متضاد
زمان وعده
نوید، وعده
میقات، میقاتگاه، میقاتگه
راندهوو، میعادگاه، وعدهگاه
۱. نوید، وعده
۲. راندهوو، میعادگاه، وعدهگاه
۳. میقات، میقاتگاه، میقاتگه
۴. زمان وعده
