میسر. [ م ُ ی َس ْ س ِ ] (ع ص ) سهل و آسان کننده . || مردی که دارای میش بسیارشیر باشد. (ناظم الاطباء). رجل میسر؛ مرد بسیارگوسفند یا بسیارشتر. مقابل مجنب . (یادداشت مؤلف ).
(مَ س ) [ ع . ] (اِ.) قمار.
(مُ یَ سَّ) [ ع . ] (اِمف .) آسان ، آسان کرده شده .
ممکن، در دسترس، فراهم، شدنی
انجام آن عمل فعلا میسر نیست
the accomplishment of that task is not feasible now
آسان، ساده، سهل
امکانپذیر، شدنی، مقدور، ممکن، میسور ≠ غیرممکن، نامیسر
۱. امکانپذیر، شدنی، مقدور، ممکن، میسور
۲. آسان، ساده، سهل ≠ غیرممکن، نامیسر
شدنی، فراهم