کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : میزنده
تلفظ بین المللی :
/mizˈande/
تلفظ :
[miz'ande]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
میانده
میاندهی
میرنده
بازیکنی که توپ را میزند
میزده
مرزنده
حرکات نا بهنجار وغیر عادی که از گاو سر میزند
طناب مفت گیر بیاره خودشه دار میزنه
میزند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
میزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از میزیدن. بول کننده. ادرارکننده. شاشنده. که بشاشد. ( از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
نعت فاعلی از میزیدن بول کننده ادرار کننده شاشنده
کلمات مرتبط
میانده
میاندهی
میرنده
بازیکنی که توپ را میزند
میزده
مرزنده
حرکات نا بهنجار وغیر عادی که از گاو سر میزند
طناب مفت گیر بیاره خودشه دار میزنه
میزند
نظرات