میدانگه. [ م َ / م ِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) میدانگاه. مخفف میدانگاه. جای پهن فراخ که عاری از بنا باشد : عابدان نعره برآرند به میدانگه از آنک نعره شیردلان در صف هیجا شنوند.خاقانی.کعبه را نام به میدانگه عام عرفات حجره خاص جهان داوردارا شنوند.خاقانی.بالای هفت خیمه پیروزه دان ز قدرمیدانگهی که هست در آن عسکر سخاش.خاقانی. || میدان چوگان بازی و اسب سواری : فراش صدرش هر شهی بهر چنین میدانگهی چرخ از مه نو هر...