میانگیری. ( حامص مرکب ) گرفتن میان. || توسط و میانه روی. ( آنندراج ) : کمر در میانگیری این و آن نمی دید مقصود خود در میان.ظهوری ( از آنندراج ).میان گر گیرمت عیبم مکن بیش میانگیری عجب نَبْوَد ز درویش.کاتبی ( از آنندراج ).و رجوع به میانجی گری شود.- میانگیری کردن ؛ وساطت : به روی هم افتاده کالا در اومیانگیریی کرده سودا در او.ظهوری ( از آنندراج )....
مترادف و متضاد
buffering(اسم)
میانگیری
فرهنگستان زبان و ادب
{buffering} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] عمل قرار دادن داده ها در میان گیر