کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه میانجی-شدن | کلماتور
معانی کلمه : میانجی شدن
تلفظ بین المللی :
/mˌiːɑndʒˈiː ʃˈodan/
تلفظ :
[m,i:AndZ'i: S'odan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
میانجی
میانجی کردن
میانجی گر
میانجی گری کردن
میانجی گری
میانجی برنامه ریزی برنامه کاربردی ارسال پیام
زبان میانجی
عصب میانجی
خرج میانجی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) واسطه شدن وساطت کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
واسطه شدن
۱. واسطه شدن
۲. شفیع شدن
intercede (فعل)شفاعت کردن، پادر میانی کردن، میانجی گری کردن، میانجی شدن، میانه گیری کردن، وساطت کردنinterpose (فعل)میانجی شدن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، در میان امدن...
کلمات مرتبط
میانجی
میانجی کردن
میانجی گر
میانجی گری کردن
میانجی گری
میانجی برنامه ریزی برنامه کاربردی ارسال پیام
زبان میانجی
عصب میانجی
خرج میانجی
نظرات