معانی کلمه : مکمل
لغت نامه دهخدا
مکمل . [ م ِ م َ ] (ع ص ) مرد کامل در نیکی و بدی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
تکمیلشده؛ تمامشده.
کاملکننده؛ تمامکننده.
تکمیل شده، تمام شده.
کامل کننده، تمام کننده.
کامل کننده، تمام کننده.
فرهنگ معین
(مُ کَ مِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) کامل کننده .
فرهنگ فارسی
← مکمل غذایی
کامل کننده، تمام کننده، تکمیل شده، تمام شده
( اسم ) کامل کننده تمام کننده : [ والا حسب ذاتی وجودا و عدما مکمل و منقص آن نتواند بود . ] ( مرزبان نامه . تهران . چا . ۱ ص ۱۶۲ ) جمع : مکملین .
مرد کامل در نیکی و بدی .
( اسم ) کامل کننده تمام کننده : [ والا حسب ذاتی وجودا و عدما مکمل و منقص آن نتواند بود . ] ( مرزبان نامه . تهران . چا . ۱ ص ۱۶۲ ) جمع : مکملین .
مرد کامل در نیکی و بدی .
دانشنامه عمومی
مکمل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
رنگ مکمل
مکمل متعامد
مکمل دو
دی ان ای مکمل
رنگ مکمل
مکمل متعامد
مکمل دو
دی ان ای مکمل
wiki: مکمل
مترادف و متضاد
تام، کامل، متکامل، متمم ≠ ناقص
فرهنگستان زبان و ادب
{supplement} [تغذیه] ← مکمل غذایی
