معانی کلمه : مکانیسم
لغت نامه دهخدا
مکانیسم. [ م ِ ] ( فرانسوی ، اِ ) آمیختگی و هم آیی اعضا و ابزار دستگاهی که برای منظور و غرض خاصی تنظیم شده است ، چنانکه مکانیسم بدن انسان یا مکانیسم یک تفنگ. || در فلسفه به نظری اطلاق شود که حیات را به مجموعه اعضایی که مانند ماشین کار کند نسبت دهند: مکانیسم دکارت.
فرهنگ عمید
طرز کار اجزای مختلف یک دستگاه یا سیستم.
فرهنگ معین
(مِ ) [ فر. ] ۱ - ترکیب و ساختمان چیزی . ۲ - توصیف دقیق عملکرد یک دستگاه یا مراحل مختلف یک واکنش یا رخداد یک پدیده ، ساز و کار. (فره ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
طرزساختمان چیزی، ترکیب چیزی
( اسم ) ۱ - تاثیرات متقابل اجزای دستگاهی که برای منظور و غرض خاصی بکار افتاده است . ۲ - مجموعه آلات برای تولید حرکت در یک دستگاه : [ مکانیسم ساعت ] .
( اسم ) ۱ - تاثیرات متقابل اجزای دستگاهی که برای منظور و غرض خاصی بکار افتاده است . ۲ - مجموعه آلات برای تولید حرکت در یک دستگاه : [ مکانیسم ساعت ] .
مترادف و متضاد
نظام
سازوکار
شیوهکار، ساختار
۱. سازوکار
۲. نظام
۳. شیوهکار، ساختار
