نیزۀ کوچک؛ زوبین.
۱. = مکیدن
۲. مکنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): طفل شیرمک.
(مَ) (اِ.) یک بار مکیدن .
(مُ) (ق .) (عا.) درست ، تمام ، کامل .
۱پوسته ی سرکچل ها ۲کبره ی زخم
تمام – کامل – درست وبه اندازه
۱شیری غلیظ و مقوی که پس از زاییدن گاو دوشیده شود ۲مایه ای ...
سرراست
درست، تمام، کامل
زوبین، نیزهکوچک، مطرد
۱. درست، تمام، کامل
۲. سرراست
۳. زوبین، نیزهکوچک، مطرد