معانی کلمه : مژگان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مو های پلک چشم، مژه ها.
فرهنگ معین
(مُ ) (اِ. ) جِ مژه ، موهای پلک چشم .
فرهنگ فارسی
جمع مژه، موهای پلک چشم
(اسم ) جمع مژه موهای ریزی که در کنار آزاد پلکهای فوقانی وتحتانی چشم میرویند ? مژه ها : تا ندیدم تیر مژگانش ندانستم که هست تیغ عشق و تیر هجرش دردل و جان کارگر . ( معزی )
(اسم ) جمع مژه موهای ریزی که در کنار آزاد پلکهای فوقانی وتحتانی چشم میرویند ? مژه ها : تا ندیدم تیر مژگانش ندانستم که هست تیغ عشق و تیر هجرش دردل و جان کارگر . ( معزی )
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mož(e)gān) مژهها ، موی پلک چشم ؛ (در اصطلاح عشاق) اشاره به سنان و نیزه و پیکان و تیر که از کرشمه و غمزههای معشوق به هدف سینهی عاشق میرسد ، دارد .
مترادف و متضاد
ردیفمژهها، موهایپلک، مژهها
eyelashes (اسم)
مژگان
lashes (اسم)
مژگان
