مویه کردن. [ مو ی َ / ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گریه و زاری کردن. گریه و نوحه کردن. موییدن. گریستن. ( یادداشت مؤلف ) : به روز و به شب مویه کرد و گریست پس از مرگ سهراب سالی بزیست.فردوسی.سپاهی و شهری به ایران به دردزن و مرد و کودک همه مویه کرد.فردوسی.به خشکی کشیدند از آن آبگیربسی مویه کردند برنا و پیر.فردوسی.چو ویس دلبر آذین را گسی کردبه درد و داغ دل مویه بسی کرد.( ویس و رامین ).ز بس که تیغ زبان موی...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) زاری کردن نوحه کردن : [ و بر ایشان مویه همی کرد . ]