معانی کلمه : موکول
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. واگذار شده، سپرده شده.
۲. وابسته به دیگری.
۲. وابسته به دیگری.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِمف . ) واگذار شده ، سپرده شده .
فرهنگ فارسی
واگذارشده وسپرده شده ووابسته بدیگری
( اسم ) ۱ - واگذار شده سپرده شده ( کاری بکسی ) ۲ - محول شده ( کاری بوقتی ).
( اسم ) ۱ - واگذار شده سپرده شده ( کاری بکسی ) ۲ - محول شده ( کاری بوقتی ).
مترادف و متضاد
اسم
محول، واگذار، سپردهشده
تعویق، معوق، منوط، وابسته، مشروط، موقوف
۱. تعویق، معوق، منوط، وابسته، مشروط، موقوف
۲. محول، واگذار، سپردهشده
