مؤکد. [ م ُ ءَک ْ ک ِ ] ( ع ص ) استوارکننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنکه ثابت و برقرار می کند و آنکه استوار می گرداند. آنکه تأکید می کند. ( ناظم الاطباء ). تأکیدکننده. ( غیاث ) : این سخن مؤکد آن است که بعضی را ارادت عین مراد است. ( اوصاف الاشراف ص 47 ).مؤکد. [ م ُ ءَک ْ ک َ ] ( ع ص ) استوارشده. ( منتهی الارب ). استوارکرده شده و محکم بسته شده. ( ناظم الاطباء ). استوار. ( ناظم الاطباء ) (...
فرهنگ عمید
۱. تٲکید شده. ۲. محکم و استوار.
فرهنگ معین
(مُ ءَ کَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تأکید کرده شده ، استوار، محکم .
فرهنگ فارسی
تاکیدکرده شده، محکم واستوار ( اسم ) ۱- تاکید کننده : این سخن موکد آنست که بعضی را ارادت عین مراد است . ۲- استوار سازنده محکم کننده جمع : موکدین . استوار شده ٠
دانشنامه عمومی
مورد تاکید واقع شده، چیزی که در انجام آن اصرار زیاد وجود دارد