معانی کلمه : مون
لغت نامه دهخدا
مون . (پسوند) مزید مؤخر امکنه : ذی دیمون . میمون . (یادداشت مؤلف ).
مون . [ م ُ وَ ] (ع اِ) مُؤَن . ج ِ مونة. (ناظم الاطباء). رجوع به مونة شود.
فرهنگ عمید
مئونت#NAME?
= مئونت
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع موونث .
دهی است از دهستان بالا لاریجان بخش لاریجان شهرستان آمل .
دهی است از دهستان بالا لاریجان بخش لاریجان شهرستان آمل .
دانشنامه عمومی
زن و بچه - خانواده - عائله
(زبان پاک) mun؛ خاصیت یک چیز.
گویش مازنی
از توابع بالا لاریجان آمل
/moon/ از توابع بالا لاریجان آمل
