معانی کلمه : مومیا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ماده ای سیاه رنگ شبیه قیر که با آن اجساد مردگان را نگه داری می کنند، خوپخین.
فرهنگ معین
(اِ. ) ماده ای سیاه رنگ شبیه قیر که اجساد مردگان را با آن آغشته می کردند تا از تجزیه شدن آن جلوگیری کنند.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:اوزوسریت
wikijoo: مومیا
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
حنوط، مومیایی
mummy (اسم)
جسد مومیا شده، مومیا
