معانی کلمه : موله
لغت نامه دهخدا
مولة. [ م َ ل َ ] (ع اِ) تارتنه . عنکبوت . کارتنه . تننده . ج ، مول . (منتهی الارب ). رجوع به مدخل قبل شود.
مولة. [ ل َ ] (ع اِ) واحد مول . یک عنکبوت . (ناظم الاطباء). تننده . ج ، مول . (منتهی الارب ، ماده ٔ م ول ).
فرهنگ عمید
شیفته شده، شیدا.
فرهنگ معین
(مُ وَ لَّ ) [ ع . ] (ص . ) دل داده ، شیفته .
فرهنگ فارسی
( اسم ) شیفته کننده واله سازنده .
به سوی دشت رها کرده . آب روان کرده به سوی دشت .
به سوی دشت رها کرده . آب روان کرده به سوی دشت .
دانشنامه عمومی
بانوا
موله شهری در شهرستان کوکا در استان بانوا در بورکینافاسوی غربی است و جمعیت آن ۳,۵۳۹ نفر است.
موله شهری در شهرستان کوکا در استان بانوا در بورکینافاسوی غربی است و جمعیت آن ۳,۵۳۹ نفر است.
wiki: موله
مترادف و متضاد
paramour (اسم)
یار، عاشق، معشوقه، رفیقه، فاسق، موله، مول
