معانی کلمه : موفق
لغت نامه دهخدا
موفق . [ م ُ وَف ْ ف َ ] (اِخ ) ادریس الموفق . رجوع به ادریس الموفق شود.
موفق . [ م ُ وَف ْ ف َ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابواسماعیل مشهور به اخطب خوارزم یا خطیب خوارزمی و مکنی به ابوالمؤید و رجوع به ابوالمؤید موفق ... شود.
فرهنگ عمید
توفیق یافته، کامروا، بهره مند.
فرهنگ معین
(مُ وَ فَّ) [ ع . ] (اِمف .) کامروا، بهره مند.
(مُ وَ فِّ) [ ع . ] (اِ فا.) 1 - مدد کننده . 2 - به مقصود رساننده . 3 - خدای تعالی .
(مُ وَ فَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) کامروا، بهره مند.
(مُ وَ فِّ ) [ ع . ] (اِ فا. ) ۱ - مدد کننده . ۲ - به مقصود رساننده . ۳ - خدای تعالی .
(مُ وَ فِّ ) [ ع . ] (اِ فا. ) ۱ - مدد کننده . ۲ - به مقصود رساننده . ۳ - خدای تعالی .
فرهنگ فارسی
ویژگی کسی که موفقیت کسب میکند
ابن علی هروی
توفیق یافته، کامروا، بهره مند
( اسم ) ۱ - مدد کننده . ۲ - بمقصود رساننده . ۳ - خدای تعالی .
ادریس الموفق ٠
توفیق یافته، کامروا، بهره مند
( اسم ) ۱ - مدد کننده . ۲ - بمقصود رساننده . ۳ - خدای تعالی .
ادریس الموفق ٠
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: movaffaq) (عربی) توفیق یافته در امری یا به مقصود رسیده ، پیروز ؛ توأم با موفقیت .
اسم: موفق (پسر) (عربی) (تلفظ: movaffaq) (فارسی: موفق) (انگلیسی: movaffagh)
معنی: هدایت شده، توفیق یافته، کامروا، توفیق یافته در امری یا به مقصود رسیده، پیروز، توأم با موفقیت
معنی: هدایت شده، توفیق یافته، کامروا، توفیق یافته در امری یا به مقصود رسیده، پیروز، توأم با موفقیت
مترادف و متضاد
پیروز، کامروا، کامکار، کامیاب ≠ ناکام
فرهنگ فارسی ساره
کامیاب، پیروز، پیروزمندانه
فرهنگستان زبان و ادب
{achiever} [روان شناسی] ویژگی کسی که موفقیت کسب می کند
