معانی کلمه : موعود
لغت نامه دهخدا
موعود. [ م َ ] (ع مص ) وعده کردن . (آنندراج ). مصدر به معنی وعده . (ناظم الاطباء). نوید دادن . (منتهی الارب ). و رجوع به وعد شود.
فرهنگ عمید
وعده داده شده.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِمف . ) وعده کرده شده ، وعده داده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
روز موعود:کنایه از روز قیامت.
ارض موعود:کنایه از بیت المقدس و کنعان.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mo(w)eud) (عربی) وعده داده شده یا از پیش تعیین شده .
اسم: موعود (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mo(w)eud) (فارسی: موعود) (انگلیسی: moweud)
معنی: وعده داده شده، وعده داده شده یا از پیش تعیین شده
معنی: وعده داده شده، وعده داده شده یا از پیش تعیین شده
مترادف و متضاد
وعدهدادهشده، وعدهشده
appointed (صفت)
معین، منصوب، مقرر، منتصب، موعود، موکل
promised (صفت)
موعود
assigned (صفت)
معین، موعود
فرهنگ فارسی ساره
سررسید
