موشگیر. ( نف مرکب ) که موش را بگیرد. آن که موش را بگیرد. انسان یا حیوانی که موش را بگیرد. ( از یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) تله. تله که موش را بگیرد. ( یادداشت مؤلف ). || زغن و غلیواج. ( ناظم الاطباء ). موشخوار. گوشت ربا. جنگلاهی. خاد. ( یادداشت مؤلف ). به معنی غلیواژ است. ( فرهنگ اوبهی ). به معنی موشخوار است. ( فرهنگ جهانگیری ). غیلواژ. زغن. ( لغت فرس اسدی ). رخمه. ( بحر الجواهر ). نوعی از ج...