Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مور

تلفظ بین المللی : /mˈuːr/ تلفظ :‌ [m'u:R]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • مور حرص
  • مور خوار
  • مور دانه
  • مور مور
  • مور بزوئن
  • مور قاب
  • مور بر
  • مور ریز
  • مور سوار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

مور.(هندی ، اِ) به هندی توتیاست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

مور. [ م َ ] (اِخ ) مرو (در تلفظ مردم خراسان ). رجوع به مَرْوْ شود.

مور. (اِ) مخفف مورسارج . رأس النملة. (یادداشت مؤلف ). رجوع به مورسارج شود.

مور. (ع اِ) گرد پراکنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || خا...

فرهنگ عمید

مورچه#NAME?

= مورچه

فرهنگ معین

[ په . ] (اِ. ) ۱ - مورچه . ۲ - کنایه از: شخصی ح قیر و کوچک .

دانشنامه آزاد فارسی

مور (گیاهان)(Teucrium marum)گیاهی با نام علمی Teucrium marum، از تیرۀ نعناییان، با ظاهری بوته مانند، پرشاخه، گل های ارغوانی و مجتمع. به علت زیبایی خاص آن پرورش می یابد. بویی معطر دارد. دارای اثر مقوی محرک، ضد تشنج، عطسه آور و اشتهاآور است. استنشاق گرد آن در رفع پولیپ مؤثر است.wikijoo: مور...

فرهنگ فارسی

( اسم ) زنگاری که در جسم آهن تاثیر کند و بصیقل بر طرف نشود.
نام محلی کنار راه زاهدان به بیرجند میان سربیشه و باغ آخوند لی لی .

دانشنامه عمومی

مور ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:آلن موربابی موردمی مورجرج ادوارد مورگری مورگوردون مورهنری مورجولیان مورمندی مورماریان مورمایکل مورراجر موروینی مورwiki: فِیِر در کشور مجارستان واقع شده است. جمعیت این شهر ۱۴٫۵۶۹ نفر است.مجارستانفهرست شهرهای مجارستانwiki: مور (مجارستان)...

گویش مازنی

نام قلعه ای قدیمی بر فراز کوه قلاسر در کجور

/moor/ نام قلعه ای قدیمی بر فراز کوه قلاسر در کجور

مترادف و متضاد

مورچه نمل، نمله

ant (اسم)
مورچه، مور

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی تَمُورُ: حرکاتی مانند دود انجام میدهد (پیچ وتاب میخورد و در فضا محو میشود.کلمه مور که مصدر فعل تمور است ،به معنای تردد درآمد و شد است ، نظیر کلمه موج که آن نیز به همین معنا است )معنی مَوْراً: به شکل پیچ وتاب خوردن و محو شدن دود - به شکل جریان سریع (کلمه مور - به به معنای تردد و آمد و رفت چیزی چون دود است ، همچنان که دود در فضا میپیچد و آمد و شد میکند تا از بین برود و به قولی به ...

واژه نامه بختیاریکا

( مَور ) مرغزار؛ چمن
( مُوُر ) میان بُر؛ تیغه

کلمات مرتبط

  • مور حرص
  • مور خوار
  • مور دانه
  • مور مور
  • مور بزوئن
  • مور قاب
  • مور بر
  • مور ریز
  • مور سوار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات