ادبآموزنده؛ تربیتکننده؛ معلم.
۱. ادبآموخته؛ باادب.
۲. [قدیمی] تربیتشده.
(مُ ءَ دَّ) [ ع . ] (اِمف .) تربیت شده ، ادب آموخته ، باادب .
(مُ ءَ دِّ) [ ع . ] (اِفا.) ادب آموزنده ، ادب آموز، تربیت کننده ، مربی . ج . مؤدبین .
آدابدان، باادب، بافرهنگ، خلیق، تربیتیافته، فرهیخته، مبادیآداب، آدابآموخته، متادب ≠ بیادب
فرهیخته