معانی کلمه : موجه
لغت نامه دهخدا
موجه . [ ج ِه ْ ] (ع ص ) مُوَجِّه ْ. آنکه بزرگ و باقدر میگرداند. (ناظم الاطباء).
موجه . [ ج َ ] (اِ) در اصطلاح پزشکی ، پژند. قثابری . برغست . آطریلال . قازایاغی . غازیاغی . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
یک موج؛ موج.
۱. کلام یا عذری که با دلیل و برهان پسندیده باشد.
۲. خوب؛ پسندیده.
۳. (اسم) [قدیمی] جاه و مقام.
یک موج، موج.
۱. کلام یا عذری که با دلیل و برهان پسندیده باشد.
۲. خوب، پسندیده.
۳. (اسم ) [قدیمی] جاه و مقام.
۱. کلام یا عذری که با دلیل و برهان پسندیده باشد.
۲. خوب، پسندیده.
۳. (اسم ) [قدیمی] جاه و مقام.
فرهنگ معین
(مُ وَ جَّ هْ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - پسندیده ، مقبول . ۲ - صاحب جاه و مقام .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
پذیرفتنی، توجیهپذیر، معقول، منطقی ≠ توجیهناپذیر، ناموجه
۱. پذیرفتنی، توجیهپذیر، معقول، منطقی ≠ توجیهناپذیر، ناموجه
۲. معتبر، بااعتبار، صاحب مقام
۳. فهیم، شایسته
فرهنگ فارسی ساره
درست انگاشته، پذیرفتن
