کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : موجب شدن
تلفظ بین المللی :
/mˈodʒeb ʃˈodan/
تلفظ :
[m'odZeb S'odan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
موجب شکست شدن
موج دار شدن
موجی شدن
موجب
موجب بدبختی
موجب تاریکی و ابهام
موجب تصدیع خاطر
موجب رسوایی
موجب شونده
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - سبب شدن علت گردیدن . ۲ - محرک شدن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
سبب شدن، انگیزه شدن، باعث شدن، محرکگردیدن، ایجاب کردن
cauthorse (فعل)موجب شدن، واداشتن، ایجاد کردن، باعی شدن، سبب شدنinure (فعل)عادت دادن، موجب شدن، معتاد کردن، اموخته کردنafford (فعل)حاصل کردن، از عهده برامدن، تهیه کردن، دادن، موجب شدن، استطاعت داشتنbring (فعل)موجب شدن، اوردن، رساندن بهentail (فعل)موجب شدن، در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودن، مستلزم بودن، حمل کردن بر، حبس یا وقف کردنevince ...
کلمات مرتبط
موجب شکست شدن
موج دار شدن
موجی شدن
موجب
موجب بدبختی
موجب تاریکی و ابهام
موجب تصدیع خاطر
موجب رسوایی
موجب شونده
نظرات