معانی کلمه : موتمن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شخص امین و طرف اطمینان، کسی که به او اعتماد داشته باشند.
فرهنگ معین
(مُ تَ مِ) [ ع . ] (ص .) اعتماد کننده .
(مُ تَ مَ) [ ع . ] (ص مف .) اعتماد کرده شده ، امین .
(مُ تَ مِ ) [ ع . ] (ص . ) اعتماد کننده .
(مُ تَ مَ ) [ ع . ] (ص مف . ) اعتماد کرده شده ، امین .
(مُ تَ مَ ) [ ع . ] (ص مف . ) اعتماد کرده شده ، امین .
فرهنگ فارسی
شخص امین و رف اطمینان
( صفت ) آنکه مورد اطمینان باشد امین : مشورت با عقل کردم گفت: حافظ . می بنوش . ساقیا. می ده بقول مستشار موتمن . ( حافظ .۲۶۹ ) جمع : موتمنین .
قاسم بن هارون الرشید عباسی متولد ۱۷۳ و متوفای ۲٠۸ ه. ق .
( صفت ) آنکه مورد اطمینان باشد امین : مشورت با عقل کردم گفت: حافظ . می بنوش . ساقیا. می ده بقول مستشار موتمن . ( حافظ .۲۶۹ ) جمع : موتمنین .
قاسم بن هارون الرشید عباسی متولد ۱۷۳ و متوفای ۲٠۸ ه. ق .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mo’taman) (عربی) (در قدیم) مورد اعتماد ، امین .
اسم: موتمن (پسر) (عربی) (تلفظ: mo’taman) (فارسی: مؤتمن) (انگلیسی: motaman)
معنی: مورد اعتماد، امین، معتمد
معنی: مورد اعتماد، امین، معتمد
مترادف و متضاد
امین، درستکار، مورد اطمینان، مورد وثوق، مطمئن، معتمد، موثق ≠ غیرامین، ناموثق
