معانی کلمه : مواشی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
چهارپایان، از قبیل گاو، گوسفند، و شتر.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ ماشیه ، ستور و چارپایان .
فرهنگ فارسی
چهارپایان ازقبیل گاووگوسفندوشتر، جمع ماشیه
( اسم ) جمع ماشیه : ۱ - چارپایان مانند گاو گوسفند شتر . ۲ - مالیات چارپا مالیاتی که بگاو و استر و خر تعلق میگیرد مواشیه .
( اسم ) جمع ماشیه : ۱ - چارپایان مانند گاو گوسفند شتر . ۲ - مالیات چارپا مالیاتی که بگاو و استر و خر تعلق میگیرد مواشیه .
مترادف و متضاد
چهارپایان، دامها، دواب، ستوران، ماشیهها
stock (اسم)
ذخیره، سهم، مایه، نیا، پایه، کنده، تخته، تنه، قنداق تفنگ، سرمایه، موجودی، یدکی، سهمیه، در انبار، قنداق، موجودی کالا، مواشی، پیوندگیر، ته ساقه، دسته ریشه
