مهیا. [ م ُ هََ ی ْ یا ] ( ع ص ) آماده شده. ساخته شده. کار راست و نیکو کرده شده. شکرده شده. مهیاء [ م ُ هََ ی ی َ ءْ ]. آماده. حاضر و آماده. راست. ساخته. مستعد. برساخته. سیجیده. آراسته. مُعَدّ. حاضر. شکرده. ( مجمل اللغة ). آسغده : اجابت کرد و مهیا شد امیرالمؤمنین از برای ایستادگی در آن کاری که به او حواله نمود خدا. ( تاریخ بیهقی ص 311 ).ویران دگر ز بهر چه خواهد کردباز این بزرگ صنع مهیا را.ناصرخسر...
فرهنگ عمید
۱. حاضر، آماده، مستعد. ۲. شایسته، مناسب.
فرهنگ معین
(مُ هَ یّ ) [ ع . ] (اِمف . ) آماده ، آماده شده .
فرهنگ فارسی
حاضرو آماده ومستعد، کار آماده شده ( اسم ) ۱ - آماده شده . ۲ - مستعد . ۳ - حاضر و آماده : [ قومی ... بسمرقند مقام ساخته و ساز وعدت تمام ساخته مستعد و مهیااند . ] توضیح همین صورت [ مهیا ] از نظر املائ صحیح است نه مهیی زیرا مهموز است .
دانشنامه عمومی
آماده
مثل ماه . بزرگ. والا مقام
[مُ هَ ی ْیا] (ع ص) حاضر، آماده.
فرهنگ اسم ها
اسم: مهیا (دختر) (فارسی، اوستایی) (تلفظ: mahyā) (فارسی: مَهيا) (انگلیسی: mahya) معنی: منسوب به مه، بزرگمنش، بانوی بزرگ، بزرگ