مهرگیا. [م ِ ] ( اِ مرکب ) مهرگیاه. مقابل زهرگیا : زمین ز لطف تو گر آب یابدی شودی برفق مهرگیا هرچه هست زهر گیاش.سنائی.سرو چون مهرگیا زیرزمین حصن گرفت در حصنش به سواران ثغر بگشائید.خاقانی.مهربانی ز من آمد وگرم عمر نماندبر سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را.سعدی.مهرگیای عهد من تازه ترست هر زمان ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی.سعدی.هر قدر خط تو افزود مرا مهر فزودسبزه خط تو و مهرگیا هر دو یکی است.میرزا صا...
فرهنگ فارسی
( اسم )۱- گیاهی است ازتیره بادنجانیان که علفی است و غالبا آنرا یکی او گونه های گیاه بلادون ( بلادانه ) محسوب میدارند.این گیاه دارای ریشه ضخیم و گوشت دار و غالبا دو شاخه است و شکل ظاهری ریشه شباهت به هیکل آدمی دارد ( تنه و دوپا ) و بهمین جهت افسانه های مختلف بین ملل درمورداین گیاه ازقدیم رواج یافته است . برگهایش نسبه بزرگ و مستقیمااز ریشه جدا میشوند . گلهایش برنگهای سفید و صورتی وقرمز و بنفش دیده ش...