مهراج. [ م َ ] ( سانسکریت ، ص مرکب ، اِ مرکب ) مه راجه. مهاراجه. راجه بزرگ. و آن لقبی است فرمانروایان نواحی هند را. نام پادشاه هند. پادشاه هندوستان و هندوان او را مهاراج نامند. ( جهانگیری ). صورتی از مهاراجه. نام عامی است برای پادشاهان هندوستان. بزرگتر پادشاهان هندوستان را مهراج خوانند. ( مجمل التواریخ و القصص ) : این سر و تاج غز و آن کت مهراج هنداین کُلَه ِ خان چین وآن کمر قیصری.عمعق.هیبتش تاج از...
فرهنگ فارسی
پادشاه بزرگ هندوستان است که او را بن کش میگفتند و در آن ولایات او را بمنزله جمشید و فریدون میشمردند و شهر بهار از ابنیه او بوده . علم موسیقی را که در هندی راگ گویند او در گوالیار شایع کرد. در آخر عهد مهراج بهود برادرزاده اش از او رنجیده بایران آمد و بزابلستان رفته به گرشاسب که در آنوقت جهان پهلوان و حاکم سیستان و سند بود پناه برد و گرشاسب بحمایت او با سپاهی بزرگ باذن ضحاک متوجه هند شد و در پنجاب ب...
فرهنگ اسم ها
اسم: مهراج (پسر) (سانسکریت) (تلفظ: mahrāj) (فارسی: مهراج) (انگلیسی: mahraj) معنی: نام رایج پادشاهان هندوستان، ( در قدیم ) مهاراجه، عنوان هر یک از افراد طبقه ای ممتاز در هند، شاه، امیر