معانی کلمه : مهدی
لغت نامه دهخدا
مهدی . [ م َ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲ، معروف به ابن تومرت . رجوع به ابن تومرت و رجوع به مهدویت شود.
مهدی . [م ُ دا ] (ع ص ) هدیه فرستاده شده . پیشکش شده . (ناظم الاطباء). هدیه داده شده . هدیه آورده . رجوع به اهداء شود.
فرهنگ عمید
۱. نام قائم مقام منتظر در نزد شیعیان.
۲. (صفت ) [قدیمی] کسی که خداوند او را به سوی حق هدایت نموده، هدایت شده، ارشاد شده.
۲. (صفت ) [قدیمی] کسی که خداوند او را به سوی حق هدایت نموده، هدایت شده، ارشاد شده.
فرهنگ معین
(مُ دا) [ ع . ] (اِمف .) هدیه داده شده .
(مَ یّ) [ ع . ] (اِمف .) هدایت شده ، ارشاد شده .
(مَ یّ ) [ ع . ] (اِمف . ) هدایت شده ، ارشاد شده .
(مُ دا ) [ ع . ] (اِمف . ) هدیه داده شده .
(مُ دا ) [ ع . ] (اِمف . ) هدیه داده شده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
هدایت شده،کسی که او را خداوند به حق دعوت کرده است،
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mahdi) (عربی) (در قدیم) هدایت شده ؛ (در اعلام) نام قائم منتظَر (ع) در نزد شیعه؛ مهدی منتظَر (ع)، مکنی ]کنیهی او[ به ابوالقاسم محمد بن عسکری ملقب به امام زمان ، صاحب الزمان ، حجت القائم ، امام قائم ، قائم آل محمد ، آخرین امام از امامان دوازده گانهی شیعه است .
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( اولاد ) ( تش ) برجویی؛ ( ت ) راکی؛ شاخه بابادی باب
