کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه منکشف | کلماتور
معانی کلمه : منکشف
تلفظ بین المللی :
/monkˈaʃef/
تلفظ :
[monk'aSef]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
منشف
منکسف
منکف
منکوف
من کشف کردم
منشفه
منکشه
مناشف
منتشف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
منکشف. [ م ُ ک َ ش ِ ] ( ع ص ) واشونده و گشاده. ( غیاث ) ( آنندراج ). آشکارشده. فاش شده. کشف شده و آشکارشده و ظاهر و نمایان شده. ( ناظم الاطباء ). پیدا. گشاده. ظاهرشده.( یادداشت مرحوم دهخدا ) : آفتاب یقین از حجاب شبهت و نقاب ریبت منکشف شود. ( سندبادنامه ص 85 ).- منکشف شدن ؛ باز شدن. گشاده گشتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).|| برهنه شونده. ( آنندراج ) ( غیاث ). برهنه شده. روپوش برداشته شده. ( ناظم الاطب...
فرهنگ عمید
برهنه، آشکار، هویدا.
فرهنگ معین
(مُ کَ ش ) [ ع . ] (اِفا. ) کشف شده ، نمایان شده .
فرهنگ فارسی
برهنه، آشکار، هویدا
۱ - ( اسم ) آشکار شونده . ۲ - ( صفت ) آشکار هویدا . ۳ - برهنه .
کلمات مرتبط
منشف
منکسف
منکف
منکوف
من کشف کردم
منشفه
منکشه
مناشف
منتشف
نظرات