معانی کلمه : منول
لغت نامه دهخدا
منول . [ م ِن ْ وَ ] (ع اِ) نورد بافنده که چوبی باشد مدور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نورد جولاهگان . (ناظم الاطباء). منوال . چوب حائک . (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
نورد بافنده که چوبی باشد مدور .
گویش مازنی
۱آبی که بوسیله ی مانعی از رفتن بازماند ۲لبریز – پر
/mannool/ آبی که بوسیله ی مانعی از رفتن بازماند - لبریز – پر
