معانی کلمه : منور
لغت نامه دهخدا
منور. [ م ُ ن َوْ وِ ] (ع ص ) روشن کننده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
نورانی، روشن شده، درخشان.
فرهنگ معین
(مُ نَ وَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) روشن ، درخشان .
فرهنگ فارسی
وسیلهای با نور زیاد و شفاف که برای فریب سلاحهای حرارتی دشمن به کار میرود
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: monavvar) (عربی) روشن ، درخشان ، نورانی ؛ (به مجاز) روشن فکر .
اسم: منور (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: monavvar) (فارسی: منور) (انگلیسی: monavvar)
معنی: روشن، درخشان، نورانی، ( به مجاز ) روشن فکر
معنی: روشن، درخشان، نورانی، ( به مجاز ) روشن فکر
مترادف و متضاد
درخشان، رخشنده، روشن، نورانی، نیر ≠ مکدر، بینور
enlightening (صفت)
منور
illuminating (صفت)
منور
فرهنگستان زبان و ادب
{flare} [علوم نظامی] وسیله ای با نور زیاد و شفاف که برای فریب سلاح های حرارتی دشمن به کار می رود
