معانی کلمه : منقله
لغت نامه دهخدا
منقلة. [ م ِ ق َ ل َ ] (ع اِ) ابزاری که بدان آتش و یا هر چیزی را نقل دهند. (ناظم الاطباء). آلت نقل . ج ، مناقل . (از اقرب الموارد) (المنجد).
فرهنگ معین
(مَ قَ لَ یا لِ ) [ ع . منقلة ] (اِ. ) جای زغال ، انگشت دان .
فرهنگ فارسی
( اسم ) جای زغال انگشت دان
ابزاری که بدان آتش و یا هر چیزی را نقل دهند . آلت نقل .
ابزاری که بدان آتش و یا هر چیزی را نقل دهند . آلت نقل .
