منقاش. [ م ِ ] ( ع اِ ) خارچین. ( زمخشری ). موی چینه. ج ، مناقیش. ( مهذب الاسماء ). موی کن که آهن باشد که بدان خار و موی برکنند. مِنقَش. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). موی چینه که بدان موی را از بدن برکنند. ( غیاث ) ( آنندراج ). موی چین. موی چینه. خارچینه. موی کنه. موی کن. موچنه. مِظفار. مِلقاط. مِنتاش. مِنتاخ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : خاری که ازکینه در سینه او شکسته است به منقاش تضرع و تخش...
فرهنگ عمید
۱. = موچین ۲. [قدیمی] آلت نقاشی.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) موچینه ، مقاش ، ابزاری که با آن مو را از بدن می کنند.
فرهنگ فارسی
آلت نقاشی ، و آلتی که با آن موی راازبدن میکنند، موچینه، خارچینه، درفارسی مقاش هم میگویند ( اسم ) ۱ - آلتی که بوسیله آن موی را از اعضای بدن کنند موچین موچینه .