معانی کلمه : منع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بازداشتن کسی از کاری یا چیزی.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (مص م . ) بازداشتن ، دور کردن .
فرهنگ فارسی
بازداشتن، بازداشتن کسی ازکاری یاچیزی
۱ - ( مصدر ) باز داشتن جلوگیری کردن ۲ - ( اسم ) جلوگیری ممانعت : [ معنی بخل از روی شرع منع واجب است از مال و بعرف و عادت منع فضل مال از محتاج ... ] ( کشف الاسرار ۵٠۲:۲ ) یا منع تعقیب . جلوگیری بازپرس از تعقیب متهم .
۱ - ( مصدر ) باز داشتن جلوگیری کردن ۲ - ( اسم ) جلوگیری ممانعت : [ معنی بخل از روی شرع منع واجب است از مال و بعرف و عادت منع فضل مال از محتاج ... ] ( کشف الاسرار ۵٠۲:۲ ) یا منع تعقیب . جلوگیری بازپرس از تعقیب متهم .
مترادف و متضاد
بازداشتن، جلوگیری کردن، ممانعت بهعملآوردن
بازداشت، تحریم، جلوگیری، قدغن، ممانعت، نفی، نهی
۱. بازداشت، تحریم، جلوگیری، قدغن، ممانعت، نفی، نهی
۲. بازداشتن، جلوگیری کردن، ممانعت بهعملآوردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بازدار
