منصفانه. [ م ُ ص ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) بی ریا و از روی راستی وصداقت و انصاف. ( ناظم الاطباء ). رجوع به منصف شود.
فرهنگ عمید
از روی عدل و انصاف، عادلانه.
فرهنگ معین
(مُ ص نِ ) [ ع - فا. ] (ص . ق . ) از روی عدل و انصاف .
فرهنگ فارسی
( صفت ) از روی عدل و انصاف : [ اعمال خود را کاملا منصفانه جلوه میدهد . ]
مترادف و متضاد
حقبینانه، دادگرانه، عادلانه
just (صفت)درست، مقتضی، بجا، منصف، بامروت، منصفانه، مستحق، بی طرف، فریور، عادل، با عدالت، باانصاف، مشروعcandid (صفت)راست، بی تزویر، صمیمی، بی پرده، منصفانه، بی ریا، صاف و ساده، قلبی، راستگوfair (صفت)منصف، بور، زیبا، خوبرو، لطیف، منصفانه، بیطرفانه، نسبتا خوب، بدون ابر، فریورimpartial (صفت)منصفانه، بی غرض، بی طرف، عادل، راست بین، حقگوeven-handed (صفت)منصفانه، بی غرض...