معانی کلمه : منصرف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برگردنده، بازگشت کننده.
۲. کسی که از قصد خود برگردد و صرف نظر کند.
۲. کسی که از قصد خود برگردد و صرف نظر کند.
فرهنگ معین
(مُ صَ رِ ) [ ع . ] (اِ فا. ) صرف نظر کرده ، رجعت نموده .
فرهنگ فارسی
برگردنده، بازگشت کننده، ازجائی بجائی گردنده، کسی که ازقصدخودبرگرددوصرف نظرکند
( اسم ) ۱ - بر گردنده باز گردنده . ۲ - از جایی بجایی گردنده . ۳ - کسی که از قصد خود صرف نظر کند . ۴ - کلمه ای که تنوین در آن داخل شود و حرکات در آخر آن ظاهر گردد مقابل غیر منصرف .
جای برگشتن . مرجع
( اسم ) ۱ - بر گردنده باز گردنده . ۲ - از جایی بجایی گردنده . ۳ - کسی که از قصد خود صرف نظر کند . ۴ - کلمه ای که تنوین در آن داخل شود و حرکات در آخر آن ظاهر گردد مقابل غیر منصرف .
جای برگشتن . مرجع
دانشنامه عمومی
پشیمان، برگشته.
مترادف و متضاد
پشیمان، برگشته، انصرافیافته، صرفنظرکرده
