معانی کلمه : منسم
لغت نامه دهخدا
منسم . [ م ُ ن َس ْ س ِ ] (ع ص ) زنده کننده ٔ مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). زندگی بخش و حیات بخش و جان دهنده و برانگیزاننده ٔ حیات . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
سُم شتر.
فرهنگ فارسی
پی یاناخن شتر وفیل وشترمرغ ، ونیزبمعنی علامت ونشانه وراه وروش، مناسم جمع ، به معنی دانهای خوشبونیزگفته شده
۱ - سپل شتر شترمرغ و فیل . ۲ - نشانه راه عمت راه . ۳ - راه روش ۴ - گیاهی است که دانه هایش را حب المنسم خوانند .
زنده کننده مردم . زندگی بخش و حیات بخش و جان دهنده و بر انگیزنده حیات .
۱ - سپل شتر شترمرغ و فیل . ۲ - نشانه راه عمت راه . ۳ - راه روش ۴ - گیاهی است که دانه هایش را حب المنسم خوانند .
زنده کننده مردم . زندگی بخش و حیات بخش و جان دهنده و بر انگیزنده حیات .
