منسلخ . [ م ُ س َ ل َ ] (ع اِ) آخر ماه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منسلخ. [ م ُ س َ ل ِ ] ( ع ص ) چیزی بیرون آینده از چیزی. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). برکنده. برکنده شده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).- منسلخ شدن ؛ برکنده شدن. خلع شدن. عاری شدن : ندانستند که همان نفس اماره است که از کسوت امارگی منسلخ شده...