Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : منسب

تلفظ بین المللی : /mˈansab/ تلفظ :‌ [m'ansab]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • منسبریج البرت
  • منسبت
  • منسبه
  • منسبک
  • پیتر منسبریج
  • رهبندی منبع
  • ساختار ریزِ منابع
  • عرصه های مناسب تفریحی
  • کاتب مسبحی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

منسب. [ م َ س ِ ] ( ع مص ) نسب الشاعر بالمراءة نسیباً و منسبة و منسباً؛ تشبیب کرد به او در شعر. ( از تاج العروس ). رجوع به منسبة شود. || ( اِ ) نژاد. دوده. دودمان : با این همه فضل و بزرگی و علو منصب و رفعت منسب و جمال حسب و جلال نسب ایام با او نساخت. ( لباب الالباب چ نفیسی ص 87 ).

فرهنگ فارسی

نسب الشاعر بالمراه نسیبا و منسبه و منسبا تشبیب کرد به او در شعر . یا نژاد .

کلمات مرتبط

  • منسبریج البرت
  • منسبت
  • منسبه
  • منسبک
  • پیتر منسبریج
  • رهبندی منبع
  • ساختار ریزِ منابع
  • عرصه های مناسب تفریحی
  • کاتب مسبحی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات