Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : منزه

تلفظ بین المللی : /monˈazzah/ تلفظ :‌ [mon'azzah]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • منزه از گناه
  • منزه ای
  • منزه وپاکدامن
  • منزه کردن
  • المنزه
  • منزهات
  • منزهق
  • منزهه
  • دیوارۀ مغزه ای
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

منزه . [ م ُ ن َزْ زِه ْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تنزیه . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به تنزیه شود. || (اصطلاح تصوف ) شخصی که ذات حق را به صفت تنزیه دانسته باشد و از حیث ظهور در مظاهر ندیده و ندانسته باشد. (غیاث ) (آنندراج ).

منزه. [ م ُ ن َزْ زَه ْ ] ( ع ص ) پاک و دور گردانیده از زشتیها. ( غیاث ) ( آنندراج ). دور از پلیدیها و ناپسندیها و پاک و پاکیزه و بی آم...

فرهنگ عمید

۱. پاک و پاکیزه.
۲. پاک دامن.
۳. بی آلایش، دورازبدی و زشتی.

فرهنگ معین

(مُ نَ زَّ) [ ع . ] (اِمف .) پاکیزه ، مقدس .

(مُ نَ زِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - پاک کننده . 2 - پاک داننده . 3 - در تصوف : سالکی که ذات حق را به صفت تنزیه شناسد و از حیثیت ظهور در مناظر ندیده و ندانسته باشد.

(مُ نَ زَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) پاکیزه ، مقدس . (مُ نَ زِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - پاک کننده . ۲ - پاک داننده . ۳ - در تصوف : سالکی که ذات حق را به صفت تنزیه شناسد و از حیثیت ظهور در من...

فرهنگ فارسی

پاک و پاکیزه، پاکدامن، بی آلایش، دورازبدی و زشتی
( اسم ) ۱ - پاک کننده . ۲ - پاک داننده . ۳ - سالکی که ذات حق را بصفت تنزیه شناسد و از حیثیت ظهور در مناظر ندیده و ندانسته باشد .

دانشنامه عمومی

پاک

پاکدامن

گویش مازنی

پاک

فرهنگ اسم ها

پاک

اسم: منزه (دختر) (عربی) (تلفظ: monazzah) (فارسی: منزه) (انگلیسی: monazzah)
معنی: پاک و پاکیزه، به دور از آلودگی، پاک، پاکیزه، مبرا، بری، بی عیب

مترادف و متضاد

پاکدامن

بی‌آلایش

بری، مبرا

پاک، پاکیزه، مقدس، مهذب، نظیف ≠ ناپاک، نامنزه

۱. پاک، پاکیزه، مقدس، مهذب، نظیف
۲. بری، مبرا
۳. پاکدامن
۴. بیآلایش ≠ ناپاک، نامنزه

pure (صفت)خالص، منزه، اصیل، عفیف، تمیز، پاک، محض، ناب، سره، بیغش، ژاوblameless (صفت)بی عیب، منزه، بی گناه، منزه از گناه، بی تقصیرinnocent (صفت)منزه، بی گناه، بی تقصیر، مبرا، بی ضرر، مقدس، معصومgu...

فرهنگ فارسی ساره

پاک

واژه نامه بختیاریکا

ورُفته

کلمات مرتبط

  • منزه از گناه
  • منزه ای
  • منزه وپاکدامن
  • منزه کردن
  • المنزه
  • منزهات
  • منزهق
  • منزهه
  • دیوارۀ مغزه ای
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات