معانی کلمه : منزه
لغت نامه دهخدا
منزه . [ م ُ ن َزْ زِه ْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تنزیه . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به تنزیه شود. || (اصطلاح تصوف ) شخصی که ذات حق را به صفت تنزیه دانسته باشد و از حیث ظهور در مظاهر ندیده و ندانسته باشد. (غیاث ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. پاک و پاکیزه.
۲. پاک دامن.
۳. بی آلایش، دورازبدی و زشتی.
۲. پاک دامن.
۳. بی آلایش، دورازبدی و زشتی.
فرهنگ معین
(مُ نَ زَّ) [ ع . ] (اِمف .) پاکیزه ، مقدس .
(مُ نَ زِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - پاک کننده . 2 - پاک داننده . 3 - در تصوف : سالکی که ذات حق را به صفت تنزیه شناسد و از حیثیت ظهور در مناظر ندیده و ندانسته باشد.
فرهنگ فارسی
پاک و پاکیزه، پاکدامن، بی آلایش، دورازبدی و زشتی
( اسم ) ۱ - پاک کننده . ۲ - پاک داننده . ۳ - سالکی که ذات حق را بصفت تنزیه شناسد و از حیثیت ظهور در مناظر ندیده و ندانسته باشد .
( اسم ) ۱ - پاک کننده . ۲ - پاک داننده . ۳ - سالکی که ذات حق را بصفت تنزیه شناسد و از حیثیت ظهور در مناظر ندیده و ندانسته باشد .
دانشنامه عمومی
پاک
پاکدامن
گویش مازنی
پاک
فرهنگ اسم ها
پاک
اسم: منزه (دختر) (عربی) (تلفظ: monazzah) (فارسی: منزه) (انگلیسی: monazzah)
معنی: پاک و پاکیزه، به دور از آلودگی، پاک، پاکیزه، مبرا، بری، بی عیب
معنی: پاک و پاکیزه، به دور از آلودگی، پاک، پاکیزه، مبرا، بری، بی عیب
مترادف و متضاد
پاکدامن
بیآلایش
بری، مبرا
پاک، پاکیزه، مقدس، مهذب، نظیف ≠ ناپاک، نامنزه
۱. پاک، پاکیزه، مقدس، مهذب، نظیف
۲. بری، مبرا
۳. پاکدامن
۴. بیآلایش ≠ ناپاک، نامنزه
فرهنگ فارسی ساره
پاک
واژه نامه بختیاریکا
ورُفته
