کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مندور | کلماتور
معانی کلمه : مندور
تلفظ بین المللی :
/mˈanduːr/
تلفظ :
[m'andu:R]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مندور کردن
مندور محمد
دشت مندور
مندوری
مندورا
مندورو
المندورف تگزاس
پایگاه شکاری المندورف ریچاردسن
پایگاه هوایی المندورف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
مندور.
[ م َ ] (اِ) مگس و ذباب . (ناظم الاطباء).
مندور. [ ] (اِخ ) دشتی در حدود ارمنستان . (خسرو و شیرین چ وحید دستگردی حاشیه ٔ ص 140) : گهی راندند سوی دشت مندورتهی کردند دشت از آهو و گور.نظامی (خسرو و شیرین ایضاً ص 140)....
فرهنگ عمید
۱. غمناک، اندوهگین.
۲. بدبخت.
۳. درمانده.
۴. خسیس.
فرهنگ معین
(مَ ) (ص . ) ۱ - فقیر، درمانده ، بدبخت . ۲ - خسیس .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بدبخت درمانده . ۲ - اندوهناک غمگین .
مگس و ذباب .
کلمات مرتبط
مندور کردن
مندور محمد
دشت مندور
مندوری
مندورا
مندورو
المندورف تگزاس
پایگاه شکاری المندورف ریچاردسن
پایگاه هوایی المندورف
نظرات