منده. [ م َ دَ / دِ ] ( اِ ) سبو و کوزه دسته شکسته بود. ( لغت فرس چ اقبال ص 475 ). کوزه و سبوی بی دسته و گردن شکسته را می گویند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). سبو و کوزه که دسته و گردن شکسته باشد. ( آنندراج ) : دوصد منده سبو آب کش به روزشبانگاه لهو کن به منده بر.ابوشکور ( لغت فرس چ اقبال ص 475 ).روا نبود که با این فضل و دانش بود شربم همی دائم ز منده.فرالاوی ( از لغت فرس ایضاً ص 475 ). || به معنی مند...
فرهنگ عمید
۱. سبو، کوزه. ۲. کوزۀ شکسته.
فرهنگ معین
(مَ دِ ) (اِ. ) سبو، کوزة شکسته .
دانشنامه آزاد فارسی
مِنْده (Mende)از ساکنان جنگل های باران خیز در مرکز شرق سیرالئون و بخش غربی لیبریا با جمعیتی در حدود ۱میلیون نفر. از راه کشاورزی، شکار، و گردآوری خوراک روزگار می گذرانند. هریک از روستاهای آنان زیر قدرت یک رئیس و گروهی از ریش سفیدان قرار دارد. زبان منده به خانوادۀ زبانی نیجری ـ کنگویی تعلق دارد.wikijoo: منده...
فرهنگ فارسی
( اسم ) کوزه دسته شکسته : [ روا نبود که با این فضل ودانش بود شربم همی دایم ز منده . ] ( فرالاوی . ۴۷۵ )
دانشنامه عمومی
منده (یمن). منده به عربی ( الَمنَده )، روستایی است در در عزلهٔ (بنی المدید)، در ناحیهٔ (القحطانیه)، از توابع استان ذَمار در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.المقحفی، ابراهیم، احمد ، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).جمعیت آن (۶۵) نفر (۴ خانوار) می باشد.wiki: منده (یمن)...