Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مندفع

تلفظ بین المللی : /mondˈafeʔ/ تلفظ :‌ [mond'afe?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • مندفعه
  • شیء منفعل
  • عام المنفعه
  • بازی های کشورهای مشترک المنافع
  • بحرالفضایل فی منافع الافضل
  • کثیر المنفعه
  • مدیریت منافع
  • مسلوب المنفعه
  • مشترک المنافع
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مندفع. [ م ُ دَ ف ِ ] ( ع ص ) دفعشونده.( غیاث ). دفعشونده و دورشونده. ( آنندراج ). دورشونده و دفعشده و دورکرده شده و رانده شده و اخراج شده و بدرکرده شده. ( ناظم الاطباء ) : چه به برکت و پرتونور ارادت و طلب حق که در نهاد ایشان است بعضی از ظلمت وجود مندفع بود. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 151 ).- مندفع شدن ؛ دفع شدن. دور شدن. رد شدن. زایل شدن : هجو او راست گویم و نشودسخن راست مندفع به جواب.سوزنی.حکمت د...

فرهنگ عمید

دفع شونده، دور شونده.

فرهنگ معین

(مُ دَ فِ ) [ ع . ] (اِفا. ) دفع شونده ، بیرون ریزنده ، دور شونده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) دفع شونده بیرون ریزنده دور شونده .

کلمات مرتبط

  • مندفعه
  • شیء منفعل
  • عام المنفعه
  • بازی های کشورهای مشترک المنافع
  • بحرالفضایل فی منافع الافضل
  • کثیر المنفعه
  • مدیریت منافع
  • مسلوب المنفعه
  • مشترک المنافع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات