منخسف. [ م ُ خ َ س ِ ] ( از ع ص ) ماه گرفته. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : ماه نو منخسف در گلوی فاخته است طوطیکان با حدیث قمریکان با انین.منوچهری.من شدم عاشق بر آن خورشیدروی کابروان دارد هلال منخسف.خاقانی.مه قدم و فلک ردا وز تف آفتاب و ره چهره چو ماه منخسف یافته رنگ اسمری.خاقانی.هلال منخسف ار ممکن است آن خط تست که کرد ناگه با جرم آفتاب قران.کمال الدین اسماعیل ( دیوان چ حسین بحرالعلومی...
فرهنگ عمید
۱. گرفته، تاریک. ۲. پوشیده. ۳. ناپدید شده.
فرهنگ معین
(مُ خَ س ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - پوشیده شونده ، پنهان گردیده . ۲ - ماه گرفته .
فرهنگ فارسی
گرفته وتاریک، پوشیده وناپدیدشده ( اسم ) ۱ - پوشیده شونده پنهان گردنده . ۲ - ماه گرفته .