معانی کلمه : منحنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خمیده، کج.
فرهنگ معین
(مُ حَ ) [ ع . ] (اِفا. ) کج ، خمیده . ،خط ~ خطی است که نه راست باشد نه شکسته .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خمیده، کج
( اسم ) ۱ - خمیده کج . ۲ - خمیده قامت : [ پیر منحنی ] . یا خط منحنی خطی است که نه راست ( مستقیم ) باشد و نه شکسته ( منکسر ) مقابل خط مستقیم و خط منکسر . یا مرکز منحنی نقطه ایست که نقاط منحنی نسبت بان متقارنند چون مرکز دایره و کره .
( اسم ) ۱ - خمیده کج . ۲ - خمیده قامت : [ پیر منحنی ] . یا خط منحنی خطی است که نه راست ( مستقیم ) باشد و نه شکسته ( منکسر ) مقابل خط مستقیم و خط منکسر . یا مرکز منحنی نقطه ایست که نقاط منحنی نسبت بان متقارنند چون مرکز دایره و کره .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
هلال، خمیده
انحنادار، خمیده، قوسدار، کج، مقوس ≠ مستقیم
۱. انحنادار، خمیده، قوسدار، کج، مقوس
۲. هلال، خمیده ≠ مستقیم
فرهنگ فارسی ساره
کمان، کمان
